عرفان من عرفان من ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

من و تو و يه دنيا كلمه

خوشحالم که مادرتم

امروز روز مادر دستهای کوچیک و گرمت رو تو دستام میزاری و بغلم میکنی قطره اشکی از گوشه ی چشمام سر میخوره نمیخوام ببینی اشک ریختم اما دوست دارم بدونی دلم میخواد تا همیشه یه اغوش مطمین باشم برای شادی ها و دشواریهات برای دوست داشتنت با همه ی وجود من یاد گرفتم مادر شدن یعنی وقف شدن یعنی با همه ی وجود و همیشه مراقب بودن و منتظر بودن به هیچ نظریه ی روانشناسی ای هم اعتنا نمیکنم    اخه مادرم  مادر بودن منطق نمیشناسه  دو دو  تا چهار تا نمیشناسه فشردن دستات و بغل کردنت تسکینیه به سالها ندیدن مادرم به در اغوش نگرفتن مادرم به نچشیدن طعم بوسه هاش روزت مبارک مادرم خوشحالم که مادرتم پسرم ...
8 ارديبهشت 1393

سال نو مبارک پسرم

بهار باید بیاید تا غنچه ای چون تو بروید تو  باید می امدی تا شکفتن غنچه ای را ببینم که از هزار بهار زیباتر است که لبخند خداست پیش چشمان من بهار  یعنی اغاز و این مهمترین درس بهار است تو نویی تازه ای در اغاز راهی من به برکت حضورت هزاران بار بیشتر از بهار درس خواهم گرفت تا  بهار  می اید همیشه اغازی هست....... گربه ای در کمین ماهیها ...
19 فروردين 1393

عکسای برفی

یه ادم برفی کوچولو،ساخته شده از:بقایای برفهای روی پشت بوم توسط ؛عرفان و بابا یه دسر برفی نوستالژيک تا حالا امتحان کردید؟؟؟؟؟ برف و شیره ی انگور. منو كه برد به بچگيهام و طعم سرد و شيرين روزهاي برفيش "روزهاتون سپيد و دلاتون گرم" ...
10 بهمن 1392

منظومه ی شمسی ما

عرفان و مامان تصمیم گرفتن منظومه ی شمسی مقوایی درست کنن اطلس جغرافیای دبیرستان مامان به کمکمون اومده تا اندازه و خصوصیات سیاره ها رو به مامان یاد اوری کنه و مامان و عرفان دست بکار شدند این هم نتیجه ی فعالیت مامان و پسری روی دیوار اتاق عرفان واین هم زمین دوست داشتنی ما   *جایی برای دوست داشتن , عشق ورزیدن و اموختن.   جایی برای صلح و ازادی و امنیت*   ...
23 دی 1392

معجزه ي شيرين

داره میلادت نزدیک میشه دریک پاییز بهاری .که اگه قرار بود تمام برگهای سبز خزونو تجربه کنن اما من اینجا به شکرانه ی شکفتن سبز ترین جوانه ی وجودم هزار بار خدای بزرگمو سجده کردم خدای بزرگم  شکر به خاطر...... "تکرار یک معجزه هر روز و هر روز" ...
23 دی 1392